کوچه های خاطره ( رمان )
نسرین سیفی
ر . اعتمادی
ماندانا معینی ( مودب پور )
ه . کلهر
" دقیقا پنج روز بود که جنگ به اطراف قلعه کشیده شده بود. این سومین جنگی بود که آلیشیا در آن شرکت داشت. آلیشیا علاوه بر مهارت هایش دختری زیبا با موهای بلند خرمایی بود و همیشه دستمال قرمز رنگی که نشان شمشیر بر آن نقش بسته است، بر سرش داشت... "
" به پل كه رسيدم گذرنامهام را مأموري وارسي كرد و پا به خاك آن ور رود گذاشتم. هنوز چند قدمي نرفته بودم كه از جيغ و داد و صف هاي عريض و طويل مردم براي انجام تشريفات گمركي، حسابي بهتام گرفت. از خانم زيبا و جواني كه معلوم بود آن ورييه و از ابتداي پل دوشادوش من بود و تو اين سه - چهار دقيقه خيلي وضع و اوضاعش فرق كرده و ديگه از مانتو و روسرياش خبري نبود پرسيدم:
-ميبخشينها! مگه اونور چي ريختن كه چنين ازدحامي يه؟... "
رضا قاسمی
" از جمله دلایلی که برای اثبات تناسخ می آورند یکی این است که در زندگی بارها به اشخاصی بر میخوریم که نمی شناسیم و با این حال چهره شان به طرز غریبی آشناست؛ طوری که بی وقفه از خود میپرسیم: کجا ممکن است دیده باشم اش؟ "
سید محمد علی جمالزاده

" کتاب جاوا دارالمجانین که در سایتهای گوناگون دیدم اکثرا ناقص بوده اند این کتاب کامل است "
م . مودب پور
" دو دوست با وضعيت مالي عالي يكي اجتماعي و خون گرم و پر شيطنت و ديگري آرام و گوشه گير آشنائي با دختر ي كه زندگي شخصيت اصلي داستان را دگرگون ميكند و وابستگی شديد ايجاد ميگردد... "
م . مودب پور
" یکی از خانمها : توبمیری میهن، صد تومن صد تومن از خرجی خونه زدم تا پول آرایشگاه رو گذاشتم کنار! بجون تو با چه بدبختی از خانمه وقت گرفتم ورفتم پیشش. به مرگ تو سه ساعت تموم زیر دستش جون دادم تا سرمو High Light کردم! تو رو کفن کردم اگه دروغ بگم!... "
هوشنگ گلشیری
" پس از چهل روز و چهل شب ریاضت بالاخره فهمید موفق شده است . نه در صدایی کرد و نه پرده تکانی خورد. سکه نور هم، مثل یک سکه طلا، هنوز بر موزاییکها، و حالا بر گوشه طرف راست این پایین افتاده بود. فقط بویی، مثل نخی نازک از میان بوی عود و کندر می آمد... "