پاهای کثیف ( شعر )
شل سیلور استاین
" پاهای بزرگ کثیفی دارم
که همچنان بزرگ می شوند
پاهای کثیفی دارم
آنها هستند که مرا راه می برند
اگر زمین قلبی داشت، می توانستم احساس کنم
ضربانش را با کف پاهای کثیفم. "
شل سیلور استاین
" پاهای بزرگ کثیفی دارم
که همچنان بزرگ می شوند
پاهای کثیفی دارم
آنها هستند که مرا راه می برند
اگر زمین قلبی داشت، می توانستم احساس کنم
ضربانش را با کف پاهای کثیفم. "
ژان بودیار
ترجمه: امین قضایی
" کتابی تحقیقی و روانشناسانه از ژان بودیار که در باره زنان، اغوا، اغواگری و...میباشد "
صادق هدایت
" کتابی از نویسنده بزرگ صادق هدایت است که امکان انتشار آن در سال ۱۳۶۱ در خارج از کشور بوجود آمد و در فاصله سه ماه از تاریخ انتشار نسخ آن در اروپا و آمریکا نایاب شد. "
" آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت ؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظارِ مرا می کشد ؟
آیا بی دغدغه تر از این خواهم بود ؟
دست هایم برگچه های ماه را فرو میریزند..."
ه . کلهر
" دقیقا پنج روز بود که جنگ به اطراف قلعه کشیده شده بود. این سومین جنگی بود که آلیشیا در آن شرکت داشت. آلیشیا علاوه بر مهارت هایش دختری زیبا با موهای بلند خرمایی بود و همیشه دستمال قرمز رنگی که نشان شمشیر بر آن نقش بسته است، بر سرش داشت... "
ماکس آلن کولینز
" مرد به زحمت خود را به بالای تپۀ شنی کشاند؛ در پس او صف درازی از کشته های دشمن بر زمینی که از خون خود او رنگین شده بود، به چشم می خورد. او که زمانی نام اش لرزه بر پشت دشمنان می افکند، اینک از شدت درد زخمی که به پهلو داشت، به زانو در آمد. درون سرش انگار آتشی شعله ور بود و استخوان سفید جمجمه اش برق می زد. سال ها قبل، در سرزمین اجدادی اش، آکاد، مطابق سنتی قدیمی، پوست سر او را برداشته بودند و اینک استخوان برهنۀ جمجمه اش ترس به دل ها می افکند. "
دفتر های شعر این مجموعه: جای پا ( چهره های واقعی - از خود گفتن ها ) - چلچراغ ( با خود بودن ها - من و دیگران ) - مرمر - تازه ها.
" که چی ؟ که بمانم دویست سال
به ظلم و تباهی نظر کنم
که هی همه روزم به شب رسد
که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها
دهن کجی ی آفتاب را
ببینم و با نفرتی غلیظ
نگاه به روزی دگر کنم. "
" به پل كه رسيدم گذرنامهام را مأموري وارسي كرد و پا به خاك آن ور رود گذاشتم. هنوز چند قدمي نرفته بودم كه از جيغ و داد و صف هاي عريض و طويل مردم براي انجام تشريفات گمركي، حسابي بهتام گرفت. از خانم زيبا و جواني كه معلوم بود آن ورييه و از ابتداي پل دوشادوش من بود و تو اين سه - چهار دقيقه خيلي وضع و اوضاعش فرق كرده و ديگه از مانتو و روسرياش خبري نبود پرسيدم:
-ميبخشينها! مگه اونور چي ريختن كه چنين ازدحامي يه؟... "
" شب قدر است، گر قدر بداری... "
" فردین، قهرمانی بود در مسیر سینما که مرگ او، از او یک اسطوره ساخت. چیزی که همیشه از زندگان دریغ شده است. به قول " انوشیروان روحانی" که آهنگ به یادماندنی " سلطان قلبها " را جاودانه ساخته است: « فردین حماسه بود.زندگی او، زندگی یک قهرمان بودو پهلوانی یکی از امتیاز های او.» "
" آينه را مات ديدو زد زمين. دوست داشت بشكند. نشكست. دوباره برداشت. چراغها را روشن كرد. تار به تار موهاي سفيدش را شمرد. رفت سراغ تلفن. وقت گرفت كه كاكلهايش را رنگ كند. رنگ طلا، برگي از تقويم كند. دو سه قلم خريد داشت. چارقدش را سر كرد. دستش رفت روي ميز آرايش. لبانش را غنچه ساخت. از چالِ چانهاش خسته بود. به دماغش نميآمد. جراح نيز چنين نظري داشت. اگر با مرگ شوهر و مراسم ختماش درگير نميشد، حتماً كه تا حالا شرُِ چالك را كنده بود. "
ترجمه فارسی: استاد عبدالمحمد آیتی
همراه با شماره سوره و آیه که با توضیحاتی که قبلا داده ام میتوانید از امکان جستجو در این کتاب با وارد کردن شماره سوره و آیه استفاده کنید.
( کتاب قرآن بصورت عربی هم برای دانلود گذاشته شده که بعلت عدم پشتیبانی این نرم افزار از اعراب گذاری متاسفانه فاقد اعراب میباشد.)

برای استفاده از این امکان ادامه مطلب را مطالعه نمایید.